حالا خودکار تو دستمه
تصویرت تو مغزمه
اونی که واست می زنه نبضمه
این صدای تاپ تاپ قلبمه
خیلی دوست دارم ولی البته
واسه عاشق شدن خستمه
با عشقت زندگیم شده هم همه
کی تو عشقت از من سرتره
اینو بدون داشتنت حقمه
خنجر عشقت توی قلبمه
اره یواش یواش وقت مرگمه
لبه ی تیغ رو دستمه
زدن رگ توی مغزمه
زندگی دیگه برام جهنمه
اگه خواستین پیشوا آهنگ شو براتون میزاره!
حوصله ندارم تو چندتا پست آپ کنم همه چی رو یه جا می گم.لطف کنین نظر بدین هیچی ازتون کم نمی شه.
راستش من عاشق زندگی کردنم اما از این دنیا متنفرم.به نظرت چی کار کنم؟؟
کدوم و انتخاب می کنی؟پلیدی پاکی پوچی؟؟؟؟؟
می خوام بی پرده بگم:انسان تشکیل شده از دو تا سوراخ بالا و پایین با چند متر روده.
دارم خودمو کنترل می کنم که هیچی نگم تا حدودی یم موفق بودم!
لقمان میگه:بیچاره آدمی در میان دو رسوایی قرار دارد.
اول میگوید(شکم):مرا پر کن وگرنه رسوایت می کنم
و چون پر شد
می گوید :مرا خالی کن وگرنه آبرویت را به باد می دهم.
حیف که سفارش کردن مواظب حرف زدنم باشم!